phrasal verbs with RUN

run away = escape from your life

I feel so stressed at home. I just want to run away and start a new life.

When I was a child, I used to run away for a few hours whenever my parents would discipline me!

run out = not have enough of something/finish something

I ran out of flour while I was baking today.

Mike is going to run out of excuses for being late for work so often.

Expressions with Numbers

throw in my 2 cents worth = give your opinion/ideas

‘Even though you know more about the situation, I‘ll throw in my 2 cents worth.’

24/7 = twenty-four hours a day, seven days a week.

‘Your Englishlink lessons are available 24/7.’

 3strikes and you’re out = you have 3 chances to do something right (this expression comes   from baseball rules)

‘Mark has canceled dinner again! 3 strikes and he’s out. I won’t accept another invitation.’

give me the 411 = tell me everything about a situation (this comes from the telephone directory assistance number 411 in North America)

After the meeting you have to give me the 411. Remember everything they say!’

Everybody Hurts

When the day is long and the night, the night is yours alone,
When you're sure you've had enough of this life, well hang on
Don't let yourself go, 'cause everybody cries and everybody hurts sometimes

Sometimes everything is wrong. Now it's time to sing along
When your day is night alone, (hold on, hold on)
If you feel like letting go, (hold on)
When you think you've had too much of this life, well hang on

'Cause everybody hurts. Take comfort in your friends
Everybody hurts. Don't throw your hand. Oh, no. Don't throw your hand
If you feel like you're alone, no, no, no, you are not alone

If you're on your own in this life, the days and nights are long,
When you think you've had too much of this life to hang on

Well, everybody hurts sometimes,
Everybody cries. And everybody hurts sometimes
And everybody hurts sometimes. So, hold on, hold on
Hold on, hold on, hold on, hold on, hold on, hold on
Everybody hurts. You are not alone

 

                                         R.E.M: Everybody Hurts        

 

 

نامت را به من بگو!

چند وقته تو ذهنم همش دوستان و اشنايان رو مرور ميكنم و همينجوري، فقط از سر لذت و از زور خوشي! براشون اسم انتخاب ميكنم. اسم شخصيتها و افراد معروفي كه تو فيلمها و كتابها شناختمشون و من رو به ياد اون دوست انداخته اند. نه اينكه كاملا شبيه باشند، اما رفتاري از اون شخصيت سرزده كه من رو به ياد دوستم انداخته. بعد تو اد ليستم اسمشون رو عوض ميكنم. حالا كسي غير از خودم امكان نداره از اد ليستم سر در بياره. براي خودم هم تشخيص مثلا چند تا مريم _ كه اسم رايجيه _ اسونتر شده.

بعضي از اسمها از چندين سال پيش وجود داشته اند مثل ولاديمير و استراگون عزيزم. البته اخيرا ولاديمير اعتراض كرده كه دوست نداره اين اسم رو و از نظر او اسم مسخره ايه و با اينكه سالها با اين اسم زندگي كرده! اما حالا تصميم گرفته عوضش كنه. من هم ژان ژاك رو براش انتخاب كرده ام . اميدوارم از اين يكي خوشش بياد بي سليقه. من كه حاضرم  تا اخر عمرم ولاديمير باشم و همش بخورو بخواب و تنبلي! (نه اينكه الان نيستم!)

براي بعضي از اسمها كه خيلي دوستشون دارم هنوز ادمي پيدا نكرده ام. و براي بعضي از ادمها كه خيلي دوستشون دارم هنوز اسمي پيدا نكرده ام. بعضي ادمها هنوز قصشون نوشته نشده و فيلمشون ساخته نشده. هنوز حتي شناخته نشده اند.

من اسمهاي مستعاري که شما براي خودتون انتخاب ميكنید رو هم خيلي دوست دارم و دلم ميخواد وقتي اسمي انتخاب ميكنيد دليلش رو هم بگوييد. البته حتما نبايد دليل خاصي داشته باشه. دوست داشتن اون اسم خودش بهترين و بي مبارزه طلبترين! ( كلمه ي مورد نظر پيدا نشد!) دليله. اين يه جور بازي هم ميتونه باشه. اگه دوست داريد براي خودتون اسمي انتخاب كنيد و بعد راجع بهش برام حرف بزنيد.

ميخواهم با چند تا از دوستهام اشنا بشيد:

ولاديمير ( اين اسم رو دوستم _ ولاديمير سابق _ بيشتر شايسته ي دوست پسرش تشخيص داد!)، ژان ژاك، استراگون، زويي، اوگوست، سيمور، ماااشا( اين اسم با آي بلند و شوا در اخر تلفظ ميشه)، ساااشا( اين هم همينطور)، پاپيون، سامسا و...... خودم هم فعلا بئاتريس هستم. ميتونيد بوبو صدام كنيد!

 

پ.ن  قبل از اينكه اين وبلاگ رو درست كنم و حتي قبل از اينكه معلم بشم وقتي وبلاگ يه معلم رو ميديدم كه براي دختراي گلش! ، اينده سازان مملكتش!، نوشته كه هميشه و در هر حال به ياد خدا هستند و قراره در اينده موفق بشوند!، خيلي به نظرم بيمزه و مسخره بود و زود ميبستمش. حالا هم مطمئنم دقيقا به همين دليله كه اين وبلاگ خيلي كم از خوانندگان نااشنا نظر ميگيره. البته بهشون حق ميدم و انتظار ندارم مطالب و نظرات رو بخونند. اگر چه خودم حالا با تامل بيشتري از وبلاگ معلمها عبور ميكنم. در هر حال مهم اينه كه من اينجا رو  دوست دارم. حرفاتون رو دوست دارم. زياد دوست ندارم بياييد از دكمه ي مانتوي من تعريف كنيد! بيشتر دلم ميخواد از خودتون بگوييد از احساستون در مورد مسائل مختلف زندگي. در مورد كلاس. در مورد كتابها. در مورد نمره. مدرسه. از فكراتون و نظراتتون. از سرگرميها و تفريحاتتون. از رنجها و سرمستيهاتون! (اين عبارت ديگه عاريه بود از كتاب "رنج و سرمستي" وگرنه من اينقدرها هم رمانتيك نيستم! نئوكلاسيست؟! نه! نئوكلاسيست هم نيستم! الان مزاح فرمودم!)  

 

پ.ن 2  ازاد باش و ازاد زي!